من خدایی دارم، که در این نزدیکی است

نه در ان بالاها

مهربان، خوب، قشنگ

چهره اش نورانیست

گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من

او مرا می فهمد

او مرا می خواند، او مرا می خواهد

گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت
سالها هست که از ديده ي من رفتي ليک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ايام ورقها زده است...
زير بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خيالم اما
همچنان روز نخست
تويي آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردي و با دست تهي
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عيان مي بينند
زير خاکستر جسمم باقيست
آتشي سرکش و سوزنده هنوز



حميد مصدق

ادمک اخر دنیاست بخند
ادمک مرگ همیناست بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذیه ماست بخند
ادمک بچه نشی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
ان خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند....

چه کسی میداند که تو در پیله ی خود تنهایی؟؟؟
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟؟؟
پیله ات را بگشای...تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی...

عجیب نیست

فقط به قدر دو حرف

ما از هم دوریم...

عشق و سکوت

و من به خاطر این دو حرف

تمام آوازه عاشقانه‌های جهان را دور زدم

باز به سکوت تو رسیدم

عاقلان برای این حرف می زنند که چیزی برای گفتن دارند، احمق ها برای اینکه چیزی گفته باشند. افلاطون

بعد از سکوت، موسیقی بهترین وسیله برای بیان ناگفته هاست" ~ آلدوس هاکسلی

من از این می‌ترسم
که روزي
دوست داشتن را
مثل مسواک زدن بچه‌ها
به من و تو تذکر بدهند...




حسین پناهی

بابا لِنگ‌دراز عزیزم:
تمام دلخوشی دنیای من این است که تو ندانی
و من دوستت بدارم.

وقتی میفهمی و میرانی‌اَم،...
چیزی درون دلم فرو می‌ریزد...
چیزی شبیه غرور!

بابا لنگ دراز عزیزم:
لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بِزن، و بگذار دوستت بدارم!
من همین که هستی را دوســــت می‌دارم...
حتی سایه‌ات که هیچ وقت به من نمی‌رسد!
 

نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند

مردم صدای آمدنت را شنیده اند

زیباتر از همیشه شده آستان تو

آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند

...

ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا علیه اسلام مبارکباد

 


انـصـــآفــــ نـیـستــــــ
کــه دُنـیــآ آنـقـَـدر کـوچَـکـــــ بـآشـَــد
کــه آدَمـ هــآی تـکـرآری رآ روزی صـَـد بــآر بــِبـیـنــی
و آنـقـَـدر بـُزرگــــــ بــآشَــد...

کــه نـَتـَـوآنـی آن کَـسـی رآ کـه دلـَتـــــ مـیـخواهــَـد،
حـَـتــی یـِکــــ بــآر بـبــیـنــــی...!!

عارفی را دیدند مشعلی و جام آب در دست! پرسیدند: کجا می روی؟ گفت: می روم تا با آتش بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند، نه به خاطر عیاشی در بهشت وترس از جهنم.

آهای مــــ ـــرغ عشــ ـــق فخـــ ـــر نفـــ ـــروشـ

معشوق تو هم به لطـــ ــفـ قفس اســــ ـــتـ که وفــــــادار مانــــــــدهـ . . .

به سراغ من اگر می آیی ، تند و آهسته چه فرقی دارد ؟
تو به هر جور دلت خواست بیا !

مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد ؛
مثل آهن شده در تنهایی ، چینی نازک تنهایی من

خدایاکفرنمیگویم پریشانم چه میخواهی توازجانم
مرابی انکه خودخواهم اسیرزندگی کردی
خداونداتومسولی.....
خداوندااگرروزی بشرگردی
پشیمان میشوی ازقصه ی خلقت ازاین بودن ازاین عادت....
خداونداتومیدانی که انسان بودن وماندن دراین دنیاچه دشواراست
چه زجری میکشدانکس که انسان است وازاحساس سرشاراست(دکترعلی شریعتی)

عکس‌های قشنگ، دلیل بر زیبایی تو نیست

ساخت دست عکاس است

درونت را زیبا کن که مدیون هیچ عکاسی نباشی

“مرحوم خسرو شکیبایی”

دلم هوای خودم را کرده است

ایــن روزهـــا

بیشــتر از هــر زمــانی...

دوسـت دارم خــودم باشــم !!

دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم

و نه هـــراس از دســت دادن را ..

هرکـــس مـــرا میـــخواهد بـخـــاطــر خــودم بخواهــد

دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت ..


هـــمـــــــــــــیـــــــــــــــــــــــن…خدا

گفته بودی كه چرا محو تماشای منی؟

و آنچنان مات كه يكدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود...

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!!
فریدون مشیری

بگذار بیاید...
بگذار بیاید، از در ، دیوار، کنج و کلید، از هر طرف که می خواهد
درد، درد است...
دلخوش مکن به وارونه خواندنش.
تنها تویی و تنهاییت،
تویی و بارانِ پشت ِ پنجره
دوربین را بچرخان،
کلید را لمس کن
حرکت...
زندگی آغاز می شود دیگر بار
در شکوه ِ چشمانت،
وجودِ پر مهرت ،
و دست های تو،
برای گشودن ِ درهایِ دردناک ِ جهان،
کافی است.
باور کن ...
چونان همیشه،
خدا را، صبورانه باور کن..

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

دور از تـو جـان سپـردن،دشـوار بـود یارا...
گـر بی تـو زنده مـاندیـم؛معـذور دار مـا را...

{ برگرفته از هزار و یک شب}

کاشکی گاهی وقتا
خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون و
گوشم رو محکم میگرفت و داد میزد که
آهــــــــــــــــــــــا ی!!!
بگیر بشین سر جات انقده غر نزن,همینه که هست!
بعدم یه چشمک میزد و آروم توی گوشم میگفت "همه چی درست میشه"

از بیگ جیم توی زندگی خیلی چیزها یادگرفتم ... بچه که بودم موقع دزدیدن قالپاق ماشینش مچ منو گرفت و گفت : پسر جون قالپاق رو بلند نکن، ماشینو بدزد! (Robin and the 7 Hoods)

ستاره ی بخت کسی ،شوم نیست، این ما هستیم که آسمان را بد تعبیر می کنیم.
ارنست همینگوی

نسلی هستیم،که روزها میخوابیم...و شبها بیداریم!چون..تاریکی شب،برامون..قابل تحمل تر از " تاریکی " روزهامون!

*در مقابل تقدیر خداوند
مثل کودکی باش
که وقتی او را به هوا می اندازی می خندد!
چون ایمان دارد
دست هایی او را خواهد گرفت...*
(باد با چراغ خاموش کاری ندارد اگر در سختی هستی بدان که روشنی)

من خدايي دارم، که در اين نزديکي هاست
نه در آن بالاها
مهربان، خوب، قشنگ
چهره اش نورانيست
گهگاهي سخني مي گويد، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من
او مرا مي فهمد

من تو را بیشتر از غرورم دوست داشتم و تو
غرورت را بیشتر از من
حالا اما ….
بگذریم نه چیزی از غرور تو مانده
نه از دوست داشتن من ... !!!

غمگینی آدم هایی که دوستشان دارم غمگینم میکند
گاهی دلم میخواهد با انگشتم گوشه لبشان را بالا ببرم شاید خنده یادشان بیاد
این که کاری از دستم بر
نمی آید
اینکه زورم به دنیا
نمی رسد تلخ است
خیلی
تلخ

همه چیز پر از خداست...
در خواست کن ...
باور کن...
دریافت کن...